منوی اصلی 
ورود اعضا 
 
 
    
 
پیوندها
جستجو 
 
 
دريچه‌اي به سوي مفاهيم موجود در آرم موسسه
ارسال شده در تاریخ : 6 / 9 / 1393
تعداد بازدید : ( 1975 )
نویسنده :  administrator

 

                         دريچه‌اي به سوي مفاهيم موجود در آرم موسسه

 

آموزشهاي موسسه که برگرفته از تعاليم ناب دين مبين اسلام است، شاه‌کليد دروازه‌هاي دانايي و توانايي است. براي اين منظور بايد با روح اين آموزشها ارتباط برقرار نموده و ضمن تسلط بر جزييات آنها با يک ديد کل‌نگر با عوامل و اهرمهاي اصلي ياري‌دهنده انسان در اين مسير آشنايي پيدا کرد. گاه توجه بيش از اندازه به جزئيات، انسان را از اصول کلي و ارکان اساسي آموزشها دور کرده و اين امر مانع از حصول به موفقيتهاي مادي و معنوي در زندگي انسان مي‌گردد.


اين اصول کلي که در سه بخش مورد توجه قرار گرفته و همواره در کلاسهاي آموزشي موسسه برآنها تاکيد مي‌گردد، در آرم موسسه نيز قابل مشاهده هستند. در اين آرم سه بخش از وجود انسان به صورت سمبليک مورد توجه قرار گرفته‌اند که عبارتند از:

 


1- دستها


2-  ذهن

 

 

 

 

 

3- چشمها


هر يک از اين موارد، سمبل يکي از اصول سه‌گانه دسترسي به موفقيتهاي مادي علي‌الخصوص معنوي هستند که در ذيل به صورت جداگانه به آنها پرداخته مي‌شود:


                                                       1- دستها:

 

 

                   سمبل قدرتهاي فيزيکي وجسماني و به عبارت ديگر کوششهاي بيروني در مسير زندگي انسان هستند. بديهي است بدون کار و کوشش مجدانه هيچ تغيير و تحول مهمي در زندگي انسان صورت نخواهد گرفت. خداوند خود در قرآن کريم بر اين مساله صحه مي‌گزارد:


                                            و ان ليس للانسن الا ما سعي(نجم 39)
                               و اينکه براي انسان بهره‌‌اي جز تلاش و کوشش او نيست


در موسسه تنبلي و تن‌پروري هيچ جايگاهي ندارد. انسان بايد اهداف خود را با سعي و تلاش خويش و با حرکت در مسيرهايي که خداوند مجاز شمرده بدست آورد و در اين راه از تحمل سختيها و رنجها ابايي نداشته باشد. به اعتقاد ما اين سختيها و رنجها که البته في‌نفسه سختي و رنج نبوده و با رشد آگاهي در انسان بدل به موهبتهايي جهت رشد و ارتقاي مادي و معنوي او مي‌گردند، مس وجود انسان را به زر ناب بدل مي‌کنند. متاسفانه آرزوي يک‌شبه ره صدساله رفتن و از مقابله با مشکلات و سختيها فرار کردن که دامنگير بسياري از اقشار مختلف جامعه علي‌الخصوص جوانان شده است، هيچ ره‌آوردي جز به بيراهه رفتن و استعداهاي انساني و الهي خود را هدر دادن نخواهد داشت. طبق تعاليم روحبخش اسلام و قرآن کريم انسان مسئول اعمال خويش است چرا که مختار آفريده شده است. ما نيز در موسسه  به اين مساله اعتقاد راسخ داشته و بر همين اساس با تلاش فراوان و دوري از تنبلي و تن‌پروري، سعي در جبران اشتباهات احتمالي گذشته و ساختن آينده‌اي سرشار از موفقيتهاي مادي و معنوي داريم.


البته منظور از کوششهاي بيرون صرفا سعي و تلاش فيزيکي نيست، بلکه اين امر دايره وسيعتري را در برداشته و مي‌تواندشامل حضور در مجامع، جلسات و کلاسهاي مختلف، در جستجوي انسانهاي فرهيخته و الهي و يا متخصص در امور گوناگون بودن و از حضور آنها بهره بردن و . . .  نيز مي‌باشد.

 

 

اما چرا در آرم موسسه از وجود هر دو دست به صورت سمبليک بهره گرفته شده است؟
خداوند در قرآن کريم در آيه 75 از سوره مبارکه ص مي‌فرمايد:

اي ابليس تورا چه مانع شد که به موجودي که من با دو دست خود آفريدم، سجده کني؟

منظور از دو دست در اين آيه در واقع همان وجوه جمالي و جلالي وجود خداوند هستند. انسان نيز که بالقوه تجلي کاملي از اسما خداوند است مي‌بايست جهت بالفعل‌کردن اين اسما که دستها سمبلي از آنها هستند تلاش نموده و به پرورش وجود خويش در هر دو حوزه جمال و جلال الهي بپردازد.

                                            

                                               2- ذهن:

 

 

 

 

 

 

        سمبل قدرتهاي دروني( ذهني و روحي) و نيز کششهاي درون در انسان است. همانگونه که گفته شد انسان بالقوه تجلي کامل اسما جمال و جلال خداوند است، به عبارت ديگر انسان منبع بي‌پايان قدرتها و استعدادهاي الهي است. اما چرا اين استعدادها در وجود برخي افراد  عينيت پيدا کرده و در برخي ديگر اين امر تحقق نمي‌يابد؟ پاسخ اين است که اين قدرتها و نيروهاي دروني فعال نمي‌شوند مگر اينکه کوشش و فعاليتي در دنياي بيرون انجام پذيرد. مثلا استعداد و قريحه شعر و شاعري و يا تبديل‌شدن به يک شاعر به صورت بالقوه در درون انسان وجود دارد اما چون اين استعداد به صورت خفته و نهان و دور از دسترس ما است تصور مي‌کنيم که ما فاقد اين توانايي هستيم در حالي که اگر اين توانايي و قدرت نهفته با کار ، تلاش و کوششهاي بيروني هماهنگ گردد، انسان مي‌تواند استعداد بالقوه تبديل‌شدن به يک شاعر را در درون خويش فعال نموده و مورد بهره‌برداري قرار دهد. به عبارت ديگر کافي است که انسان با شعرا همنشين شده و با آنها نشست و برخاست نمايد و يا به مطالعه آثار آنها بپردازد تا بدينوسيله آرام‌آرام استعداد بالقوه شاعرشدن در درون خويش را بالفعل نمايد. بنابراين تا تلاشي در دنياي بيرون صورت نپذيرد قدرتهاي دروني که همگي استعداد تبديل شدن به تواناييهاي بيروني را دارند آشکار نخواهند شد.


از اينگونه مثالها بسيار مي‌توان زد. مثلا استعداد تبديل‌شدن به يک عالم در حوزه‌هاي مختلف و يا تبديل‌شدن به يک عارف به صورت يک کشش باطني در درون همه ما به صورت نهفته وجود دارد. تنها راه کشف و بروز اين استعدادها آن است که در دنياي بيرون با عالمان و يا عارفان همنشين گرديم و با سعي و کوشش اين استعدادهاي خفته را بيدار سازيم.


البته بديهي است براي حصول به هر هدفي در زندگي بايد عشق، علاقه و جذبه‌اي دروني وجود داشته باشد وتا اين کشش و جذبه از درون وجود نداشته باشد موفقيت قابل ملاحظه‌اي در سايه کوششهاي بيرون حاصل نخواهد شد. يکي از علل و عوامل ناکاميها و شکستها در زندگي انسانهاي مختلف همين مساله است. در واقع مي‌توان گفت کشش، علاقه و جذبه، شکل باطني انجام کارهاي مختلف در درون انسان است. همانگونه که دستها يا نيروهاي فيزيکي در دنياي بيرون مبادرت به انجام کاري مي‌کنند، ذهن انسان که سمبلي از کششهاي دروني است نيز در باطن انسان همان کار را انجام مي‌دهد. چه بسا انجام کارها در باطن بواسطه کششهاي دروني حتي مهمتر از انجام همان کار در دنياي بيرون باشد. در واقع بايد ميان دنياي بيرون و درون و يا به عبارت ديگر کوششهاي بيرون با کششهاي درون هماهنگي وجود داشته باشد تا انسان به سرانجام مطلوبي برسد، در غير اين صورت انسان نتيجه چنداني از دنبال کردن اهداف مختلف نخواهد گرفت و به همين دليل است که در آرم موسسه به قرارگيري همزمان دستها وذهن انسان در کنار يکديگر و هماهنگي آنها توجه شده است.


در نگاهي ديگر ذهن همانگونه که گفته شد سمبل قدرتهاي دروني( ذهني و روحي)  و دستها نيز سمبل قدرتهاي فيزيکي هستند و کنار هم قرار گرفتن اينها نشان‌دهنده توجه همزمان موسسه به ابعاد مختلف وجود انسان است. انساني که تنها به يک بعد از ابعاد زندگي خويش توجه کند انساني ناقص و تک‌بعدي خواهد بود. به اعتقاد ما براي آنکه انسان يک زندگي کامل و سرشار از آرامش را تجربه نمايد بايد به هر سه بعد زندگي خويش در حد تعادل توجه نمايد. افراط و تفريط در توجه به قدرتهاي فيزيکي يا ذهني يا روحي آنگونه که در برخي مکتبها و مرامها و يا در زندگي برخي اشخاص به چشم مي‌خورد در موسسه جايگاهي ندارد. نکته کليدي در اين ميان همانگونه که در تمامي اديان آسماني علي‌الخصوص دين مبين اسلام نيز برآن تصريح شده است "تعادل" در توجه به ابعاد مختلف وجود و دوري از افراط و تفريط است.

 

 

                                                3 -چشمها:

 

 

 

 

 

            سمبل آگاهي در انسان هستند. همانگونه که مي‌دانيم انسان بيشتر اطلاعات خود  از دنياي پيرامون خويش را از طريق حس بينايي و يا به عبارت ديگر همان چشمها بدست مي‌آورد. در واقع چشمها عامل اصلي ارتباط انسان با جهان اطراف هستند.
بحث پيرامون آگاهي و مفاهيم آن بسيار مفصل و پردامنه است.در اينجا فقط به ذکر اين نکته بسنده مي‌کنيم که خداوند براي شناخت و بکارگيري کنز الهي و استعدادهاي پنهان دروني، آگاهي را در اختيار انسان قرار داد. بعد از ايجاد اين آگاهي است که انسان به وجود کنز بي‌پايان الهي در وجود خويش واقف شده ودر صدد دسترسي به آن برمي‌آيد. آري انسان در بهشت ناخودآگاهي بسر مي‌برد و با وجود آنکه در حضور خداوند بود اما از وجود آن گنج بي‌پايان آگاهي نداشت تا با  تلاش و کوشش بيروني سعي در تقرب و نزديکي به او داشته باشد. اما وقتي انسان از وجود خود و خداي خود آگاهي پيدا کرد با سعي و تلاش بيروني درصدد فعال‌کردن استعدادهاي دروني و الهي خويش در مسير تقرب به او و کشف آن کنز پنهان برآمد. اين کوشش بيروني در هماهنگي با قدرتهاي دروني و الهي در انسان هنوز هم ادامه داشته و تا ابد نيزادامه خواهد داشت.


بايد توجه داشت که آگاهي به طور کلي بر دو نوع است:


                                 الف- آگاهي حقيقي


                                  ب- آگاهي مجازي


هر نوع آگاهي که انسان را از دايره تکثر و تطور به سوي عالم وحدت و يگانگي و يا به عبارت ديگر به سوي پروردگار خويش سوق دهد در دايره آگاهي حقيقي و هر نوع آگاهي که انسان را اسير در دام تکثرات و آرزوهاي متنوع و در يک کلام عالم فاني سازد در زمره آگاهيهاي مجازي خواهد بود. تعاليم موسسه ورزشهاي علمي شاهميري با الهام از آيه 9 سوره مبارکه زمر ( آيا کساني که مي‌دانند با کساني که نمي‌دانند يکسانند؟) بگونه‌اي تنظيم شده‌اند که انسان با شناخت اين دو بعد مختلف آگاهي و به طور کلي دو بخش الهي و شيطاني وجود خويش، زمان‌آگاه و مکان‌آگاه شده و از هم‌هويت‌شدگي با مسائل گوناگون زندگي که عامل اصلي اسارت و دربند‌شدن او در دام عالم ماده هستند جلوگيري نمايد.


هم‌هويت شدگي و يا تعلق خاطر انسان به آرزوها و روياها و اهداف مادي و حتي معنوي زندگي است که عامل اصلي رکود و حتي تخريب وجود او است. انساني آزاد است که دربند هيچ يک از مسائل زندگي و آرزوهاي مادي و معنوي خويش نبوده و با منها کردن وجود خويش کارها را فقط در راه خدا و براي او انجام دهد. در اين حالت است که  انسان مي‌تواند رها و فارغ‌البال از تمامي مسائل، به سوي معبود واقعي خويش پر کشيده و لذت در حضور او بودن را که با هيچ لذت ديگري قابل مقايسه نيست در عمق وجود خويش تجربه نمايد.  

 

 


آرم يا نماد موسسه سمبلهايي را در خود گردآورده که در واقع سه ضلع مثلث شناخت را در انسان کامل کرده و او را در صراط مستقيم يعني کوتاهترين و کاملترين مسيرها به سوي خداوند قرار مي‌دهد. بدون توجه به هر يک از اين اصول سه‌گانه، حرکت انسان حرکتي ناقص و ابتر بوده و به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد.
  در انتها  ذکر يک نکته الزامي است و آن اينکه ما اعتقاد داريم طريقت نه تنها جداي از شريعت و مسيري که دين مبين اسلام پيش پاي انسان مي‌گذارد نيست بلکه اصلا در دل شريعت و در بطن آن است. حرکت در طريقتي که خويش را جداي از شريعت و يا برتر و بالاتر از آن بداند تنها انسان را به بيراهه خواهد برد. همانگونه که پيامبر گرامي اسلام تا آخرين لحظات عمر با برکت خويش لحظه‌اي از دستورات و آداب شريعت اسلام تخطي نکرده و به اين بهانه که او عارف و واصل به تمامي مظاهر و تجليات خداوند است دست از دين و شريعت نشسته و اينچنين رفتاري را نيز به شدت تقبيح مي‌نمودند.
                                                                        

 

 

                                                                          والسلام.

 
 
نظرات شما درباره این مطلب
نظرات شما
نام شما :
پست الکترونیک :
وب سایت :
       
       

تاریخ امروز
۱۳۹۷ دوشنبه ۲۸ آبان
ارتباط با ما
تبلیغات
نظرسنجی



 
آب و هوا
آمار بازدید
بازدید کل:   343423
بازدید امروز:   145
بازدید کنندگان online: 8